image_pdfساخت پی دی اف مطالبimage_printچاپ مطالب

 

گریه هزینه ندارد 

 

به مخابرات شوشتر رسیدیم، خلوت بود. به مسئول آنجا شماره تلفن دادیم و وارد کابین تلفن شدیم. من با خانواده صحبت کردم و از کابین خارج شدم.

حاج جعفر مشغول صحبت با همسرش بود.

مشخص بود همسرش آن سوی تلفن از دلتنگی گریه می کرد که حاجی را به گریه واداشته بود. چند دقیقه ای منتظر ماندم، اما صحبت و گریه برادر جعفر تمام نمی شد. شماره تلفن برادرم، حاج علی اصغر، را دادم و مجدد به کابین رفتم. ضمن احوالپرسی از وضعیت مرغداری نیز سئوال کردم که مکالمه ام اندکی به درازا کشید؛ با این وجود وقتی از کابین خارج شدم، هنوز برادر جعفر گریه می کرد.

منتظر ماندم تا صحبتش تمام شود؛ اما گریه حاجی خیلی طول کشید و مجبور شدم صدایش کنم. وقتی از کابین، خارج شد، دلش آرام اما چشمانش از گریه سرخ شده بود. برای پرداخت پول تلفن به اپراتور مراجعه کردم؛ صحبت برادر عبداله آبادی 55 دقیقه طول کشیده بود. به مسئول تلفنخانه گفتم: « برادر! شما زمان گریه را هم محاسبه می کنید؟ حاجی بیش از 30 دقیقه گریه کرد.

اپراتور که خود از گریه های برادر جعفر متاثر شده بود، خندید و گفت:” نه، حساب نمی کنیم»

و با گریه و بغضی در گلو گفت:” گریه هزینه ندارد. خدا شما برادران را که از نیشابور برای دفاع از سرزمین ایران اسلامی به وطن ما خوزستان آمدیه اید، حفظ کند!”

ازکتاب: سایه سفری به سوی عشق/محمد حسین روشنک

 

0 دیدگاه